اینجــــا همه چی قرو قاطـــیه ..
بوی نو شدن می آید اما تو همیشـــه رفیق کهنه من بمان ...
 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


از خداوند بخواهیم قبل از آنکه نعمتی را بر ما ارزانی دارد ظرفیت


پذیرش نعمت را بما عطا نماید.


یكى از بهترین دروازه بانان فوتبال جهان دروازه بان تیم ملى اسپانیا كه در رئال مادرید

 صاحب ركوردهاى عجیب و غریبى شده، هفته قبل كارى كرد كه قلب همه انسان هاى

 عاطفى را لرزاند. 


 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


ظاهراً «ایكر» همراه خانواده اش براى خوردن غذا به یك رستوران رفته بود كه در آنجا

با یك نوجوان ۱۳ ساله كه دچار نقص عضو بوده روبه رو مى شود، پسرك بیمار به

محض دیدن دروازه بان افسانه اى اسپانیا به سراغ او مى رود و مى گوید:


«آقاى كاسیاس ... در روز بازى با پرتغال، تو به این خاطر موفق شدى پنالتى ها را

دریافت كنى كه من و بقیه دوستانم در مدرسه بچه هاى استثنایى، برایت دعا كردیم!»


ایكر كاسیاس كه به سختى جلوى اشكش را مى گیرد از پسرك تشكر مى كند و نام و

آدرس مدرسه را از او مى گیرد و ... فردا ظهر حوالى ظهر، ناگهان «كاسیاس بزرگ»

وارد مدرسه مذكور مى شود و در میان بهت وحیرت مسئولان مدرسه - و شادى زاید

الوصف شاگردان آن مدرسه - به بچه ها مى گوید:


« من آمدم اینجا تا براى دعاهایى كه در حقم كردین كه پنالتى را بگیرم، شخصاً از شما

تشكر كنم!»

 بچه هاى مدرسه كه از خوشحالى سر از پا نمى شناختند، اطراف «ایكر» حلقه مى زنند

و با او عكس مى اندازند و امضا مى گیرند و ... كه ناگهان یكى از بچه ها به او


مى گوید:



« آقاى كاسیاس تومیتونى پنالتى مرا هم بگیرى؟»

 ایكر نیز بلافاصله از داخل ماشینش لباس هاى تمرین را درآورده و برتن مى كند و

همراه بچه ها به زمین چمن مدرسه مى روند و با هماهنگى مسئولان مدرسه به بچه ها

این فرصت را مى دهد كه هركدام به او یك پنالتى بزنند و ...


ایكر كاسیاس ۲ ساعت و نیم در آن مدرسه مى ماند تا تك  تك بچه هاى بیمار آن مدرسه


به او پنالتى بزنند و ...؟

 

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com




برچسب ها: داستان های، داستان، داستان کوتاه، داستان های زیبا، داستانک زیبا، داستان کوتاه زیبا، داستان های کوتاه،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 15 مرداد 1391 توسط ROYA | نظرات()
hassan_sh
سه شنبه 24 مرداد 1391 10:43 ب.ظ
دمش گرم
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
درباره وبلاگ
صدا کـــــن مرا
صدای تــــــو خوب است
صدای تو سبزینه آن گــیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حــزن می روید
در ابــعاد این عـــصر خامـوش
من از طــعم تصنیف درمتــن ادراک یک
کــوچه تنـــهاتـرم
بیــا تابرایــت بگویم چه اندازه تـنهایی
مـن بزرگ است
به اندازه سطــح سیـمانی قرن
اگر کاشـف معـدن صبح آمد
" صدا کن مـــــــرا "
و مـن در طـلوع گل یاسی از پشت انگـشت های

تــــو بیدار خواهـم شد


» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
نظر سنجی
» نظر شما در مورد این وبلاگ چیست؟





پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات