اینجــــا همه چی قرو قاطـــیه ..
بوی نو شدن می آید اما تو همیشـــه رفیق کهنه من بمان ...
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 18 تیر 1392 توسط ROYA | نظرات()

من، تو، او


 

*من به مدرسه می‌رفتم تا درس بخوانم*

*تو به مدرسه می‌رفتی چون به تو گفته بودند باید دکتر شوی*

*او هم به مدرسه می‌رفت اما نمی‌دانست چرا*


ادامه مطلب




ادامه مطلب
برچسب ها: داستان های، داستان کوتاه، داستان زیبا، داستان، داستان های جذاب،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 28 آذر 1391 توسط ROYA | نظرات()

نایت اسکین


زنه دیروقت به خونه رسید آهسته کلید رو انداخت و درو باز کرد و یکسر به

اتاق خواب سر زد

ناگهان بجای یک جفت پا دو جفت پا داخل رختخواب دید

بلافاصله رفت و چوب گلف شوهرش رو برداشت و تا جایی که میخوردند آن دو را

با چوب گلف زد و خونین و مالی کرد.

بعد با حرص بطرف اشپزخانه رفت تا ابی بخورد



ادامه مطلب
برچسب ها: داستان زیبا، داستان طنز، داستان، داستان های، داستان خنده دار، داستان های زیبا، داستان های طنز،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1 شهریور 1391 توسط ROYA | نظرات()

نایت اسکین


با مردی که در حال عبور بود برخورد کردم اووه! معذرت میخوام. من هم معذرت

میخوام. دقت نکردم ...



ما خیلی مؤدب بودیم ، من و این غریبه خداحافظی کردیم و به راهمان ادامه دادیم





اما در خانه با آنهایی که دوستشان داریم چطور رفتار می کنیم





کمی بعد ازآنروز، در حال پختن شام بودم دخترم خیلی آرام کنارم ایستاد همینکه برگشتم


 به اوخوردم و




ادامه مطلب
برچسب ها: داستانک، داستان های، داستان، داستان های زیبا، داستان زیبا، داستناک زیبا، داستان جدید،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 29 مرداد 1391 توسط ROYA | نظرات()


سفارش تلفنی کیک تولد

مردی برای تولد همسرش به شیرینی فروشی محل تلفن زد تا کیک او را سفارش دهد.

فروشنده پرسید که چه پیغام تبریکی روی کیک بنویسد؟

مرد فکری کرد و گفت بنویسید : با اینکه داری پیرتر میشوی ولی هر روز بهتر میشوی.

فروشنده پرسید چه جوری این پیغام را بنویسد.

مرد گفت : خب " با اینکه داری پیرتر میشوی " در بالا و " ولی هر روز بهتر میشوی " در پایین.

مهمانی شروع شد ، پاسی از شب گذشته بود و کیک ارسال شد.



ادامه مطلب
برچسب ها: داستان کوتاه، داستان های، داستان، داستان طنز، داستانک طنز، داستان های خنده دار، داستان های طنز،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 27 مرداد 1391 توسط ROYA | نظرات()

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com



ایستاده‌ام توی صف ساندویچی که ناهار امروزم را سرپایی و در اسرع وقت

 بخورم و برگردم شرکت. از مواقعی که خوردن، فقط برای سیر شدن است
 
و

 قرار نیست از آن چیزی که می‌جوی و می‌بلعی لذت ببری، بیزارم. به

 اعتقاد من حتی وقتی درب باک ماشین را باز می‌کنی تا معده‌اش را از بنزین

 پر کنی، ماشین چنان لذتی می‌برد و چنان کیفی می‌کند که اگر می‌توانست

 چیزی بگوید، حداقلش یک "آخیش!" یا "به به!" بود.


 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


ادامه مطلب
برچسب ها: داستانک، داستان زیبا، داستان های، داستان های خنده دار، داستان های زیبا، داستان، داستانک زیبا،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 19 مرداد 1391 توسط ROYA | نظرات()
 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


از خداوند بخواهیم قبل از آنکه نعمتی را بر ما ارزانی دارد ظرفیت


پذیرش نعمت را بما عطا نماید.


یكى از بهترین دروازه بانان فوتبال جهان دروازه بان تیم ملى اسپانیا كه در رئال مادرید

 صاحب ركوردهاى عجیب و غریبى شده، هفته قبل كارى كرد كه قلب همه انسان هاى

 عاطفى را لرزاند. 


 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com



ادامه مطلب
برچسب ها: داستان های، داستان، داستان کوتاه، داستان های زیبا، داستانک زیبا، داستان کوتاه زیبا، داستان های کوتاه،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 15 مرداد 1391 توسط ROYA | نظرات()

نایت اسکین

روزی یک زوج،بیست و پنجمین سالگرد ازداوجشان را جشن گرفتند.آنها در شهر مشهور شده بودند به خاطر اینکه در طول 25 سال حتی کوچکترین اختلافی با هم نداشتند.تو این مراسم سردبیرهای روزنامه های محلی هم جمع شده بودند تا علت مشهور بودنشون (راز خوشبختی شون رو) بفهمند.




ادامه مطلب
برچسب ها: داستان، داستان کوتاه، داستان جالب، داستان های کوتاه، داستان طنز، داستان های جالب، داستان خنده دار،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 مرداد 1391 توسط ROYA | نظرات()

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

 

نایت اسکین  فحش دل نشین نایت اسکین

دوستی تعریف میکرد که صبح یک زمستان سرد که برف سنگینی

هم آمده بود مجبور شدم به بروجرد بروم… هوا هنوز روشن نشده

 بود که به پل خرم آباد رسیدم… وسط پل به ناگاه به موتوری که

چراغ موتورش هم روشن نبود






ادامه مطلب
برچسب ها: داستان، داستان کوتاه، داستان های کوتاه، داستان جالب، داستان طنز، داستان های جالب، جوک خنده دار،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 مرداد 1391 توسط ROYA | نظرات()

یه کشتی داشت رو دریا می‌رفت، ناخدای کشتی یهو از دور یه کشتی دزدای دریای رو دید. سریع به خدمه‌اش گفت: برای نبرد آماده بشین، ضمنا اون پیراهن قرمز من رو هم بیارین.




ادامه مطلب
برچسب ها: داستان، داستان های جالب، داستان های زیبا، داستان های، داستان زیبا کوتاه، داستان کوتاه، داستان های کوتاه،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 9 مرداد 1391 توسط ROYA | نظرات()



از هنگامی که خداوند مشغول خلق زن بود، شش روز می‌گذشت.

فرشته‌ای ظاهر شد و گفت: "چرا این همه وقت صرف این یکی می‌فرمایید؟"

خداوند پاسخ داد: 

"دستور کار او را دیده‌ای‌؟


ادامه مطلب
برچسب ها: داستان، داستان خلقت زن، داستان زیبا، داستان جالب، داستان بسیار زیبا،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 7 مرداد 1391 توسط ROYA | نظرات()

استرس واقعی


در کلاس درس استاد دانشگاه خطاب به یکی از دانشجویان میگه انواع استرس رو توضیح بده و استرس واقعی کدومه
دانشجو میگه دختر زیبائی رو کنار خیابان سوار میکنی.  اما دختره کمی بعد توی ماشینت غش می کنه.  مجبور می شی اونو به بیمارستان برسونی. در این لحظه دچاراسترس آنهم از نوع ساده‌ میشی!

در بیمارستان به شما می گن که این خانم حامله هست و به تو تبریک میگن که بزودی پدر میشی. تو میگی اشتباه شده من پدر این بچه نیستم ولی دختر با ناله ای میگه چرا هستی. در اینجا مقدار استرس شما بیشتر میشه. آن هم از نوع هیجانی!


در خواست آزمایش دی.ان.ای می کنی. آزمایش انجام میشه و دکتر به شما میگه : دوست عزیز شما کاملا بیگناهی ، شما قدرت باروری ندارید و این مشکل شما کاملا قدیمی و بهتر بگویم مادرزادیه. خیال تو راحت میشه و سوار ماشینت میشی و میری. توی راه به سمت خونه ناگهان به یاد ۳ تا بچه ت میفتی …؟ و اینجاست که استرس واقعی شروع میشه!



تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست



مینی بوس و مرد مست :
مینی بوس پر از مسافر به سوی مقصد در حرکت بود ، یه مردی رو میبینن که تلو تلو میخورد و منتظر تاکسی بود رو میبینن.

فکر میکنن حالش بده وامیستن و مرد بیچاره رو سوار میکنن.

همینکه راه میافتن ، مرد مست به دور و ورش یه نیگاهی میکنه و میگه :

عقبی ها بی شرفن ، جلویی ها بی ناموسن ، سمت راستی ها بی همه چیزن و سمت چپی ها بی پدر و مادرن !

راننده مینی بوس شاکی میشه و همچین میکوبه روی ترمز که همه ی مسافرا روی همدیگه میافتند ! راننده میاد مرد مست رو از زیر دست و پای مسافرا میکشه بیرون و میگه: مردک اگه جرات داری یه بار دیگه بگو کی بی شرف و بی همه چیز و بی ناموس و بی پدر و مادره !

مسته با کمال خونسردی میگه : من از کجا بدونم ! … با اون ترمزی که تو کردی ، همه قاطی شدند !


تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست


آلبرت دوستانش را به خانه دعوت کرد ، و برای شام قطعه ای گوشت چرب و آبدار پخت . ناگهان پی برد که نمک تمام شده است .
پسرش را صدا زد : برو به ده و نمک بخر . اما به قیمت بخر ، نه گران تر و نه ارزان تر .
پسر تعجب کرد : پدر می دانم که نباید گران تر بخرم . اما اگر توانستم ارزان تر بخرم ، چرا کمی صرفه جویی نکنیم ؟
- این کار در شهری بزرگ ، قابل قبول است . اما در جای کوچکی مثل ده ما ، با این کار همه ده از بین می رود.
مهمانان که این حرف را شنیدند ، پرسیدند که چرا نباید نمک را ارزان تر خرید ، آلبرت  پاسخ داد : کسی که نمک را زیر قیمت می فروشد ، حتما به شدت به پولش احتیاج دارد . کسی که از این موقعیت سوء استفاده کند ، نشان می دهد که برای عرق جبین و تلاش او در تولید نمک ، احترامی قایل نیست .
- اما این مساله کوچک که نمی تواند دهی را ویران کند !
- در آغاز دنیا هم ستم کوچک بود . اما آمدن هر ستم از پس ستم دیگر ، به روندی فزاینده منجر شد . همیشه فکر می کردند مهم نیست ، تا کار به جایی رسید که امروز رسیده .


تصاویر زیباسازی - جدا کننده پست




ادامه مطلب
برچسب ها: داستان کوتاه، داستان کوتاه و جالب، داستان های طنز، داستان، داستان کوتاه و طنز، داستانک، داستان کوتاه و زیبا،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 5 مرداد 1391 توسط ROYA | نظرات()
درباره وبلاگ
صدا کـــــن مرا
صدای تــــــو خوب است
صدای تو سبزینه آن گــیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حــزن می روید
در ابــعاد این عـــصر خامـوش
من از طــعم تصنیف درمتــن ادراک یک
کــوچه تنـــهاتـرم
بیــا تابرایــت بگویم چه اندازه تـنهایی
مـن بزرگ است
به اندازه سطــح سیـمانی قرن
اگر کاشـف معـدن صبح آمد
" صدا کن مـــــــرا "
و مـن در طـلوع گل یاسی از پشت انگـشت های

تــــو بیدار خواهـم شد


» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
نظر سنجی
» نظر شما در مورد این وبلاگ چیست؟





پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو