اینجــــا همه چی قرو قاطـــیه ..
بوی نو شدن می آید اما تو همیشـــه رفیق کهنه من بمان ...

من، تو، او


 

*من به مدرسه می‌رفتم تا درس بخوانم*

*تو به مدرسه می‌رفتی چون به تو گفته بودند باید دکتر شوی*

*او هم به مدرسه می‌رفت اما نمی‌دانست چرا*


ادامه مطلب




ادامه مطلب
برچسب ها: داستان های، داستان کوتاه، داستان زیبا، داستان، داستان های جذاب،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 28 آذر 1391 توسط ROYA | نظرات()
AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

 

میزان فاصله ی قلب آدم ها و تن صدا


ماجرایی تامل برانگیز : میزان فاصله ی قلب آدم ها و تن صدا



ادامه مطلب
برچسب ها: عشق، عکس عشق، میزان فاصله قلب و تن صدا، داستان زیبا، داستان حقیقی، عشقی زیبا، مطالب جالب،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 29 آبان 1391 توسط ROYA | نظرات()
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 2 آبان 1391 توسط ROYA | نظرات()
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 16 مهر 1391 توسط ROYA | نظرات()

 نایت اسکین


یک سخنران مشهور سمینارش را با در دست گرفتن بیست دلار اسکناس شروع کرد

 

او پرسید چه کسی این بیست دلار را می خواهد؟

 

دست ها بالا رفت.او گفت:من این بیست دلار را به یکی از شما می دهم

 

اما اول اجازه دهید کاری انجام دهم.

 



ادامه مطلب
برچسب ها: داستان های کوتاه، داستان کوتاه، داستان زیبا، داستانک زیبا، داستان های، داستان های زیبا، مطالب زیبا،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 27 شهریور 1391 توسط ROYA | نظرات()

نایت اسکین


زنه دیروقت به خونه رسید آهسته کلید رو انداخت و درو باز کرد و یکسر به

اتاق خواب سر زد

ناگهان بجای یک جفت پا دو جفت پا داخل رختخواب دید

بلافاصله رفت و چوب گلف شوهرش رو برداشت و تا جایی که میخوردند آن دو را

با چوب گلف زد و خونین و مالی کرد.

بعد با حرص بطرف اشپزخانه رفت تا ابی بخورد



ادامه مطلب
برچسب ها: داستان زیبا، داستان طنز، داستان، داستان های، داستان خنده دار، داستان های زیبا، داستان های طنز،  
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1 شهریور 1391 توسط ROYA | نظرات()

نایت اسکین


با مردی که در حال عبور بود برخورد کردم اووه! معذرت میخوام. من هم معذرت

میخوام. دقت نکردم ...



ما خیلی مؤدب بودیم ، من و این غریبه خداحافظی کردیم و به راهمان ادامه دادیم





اما در خانه با آنهایی که دوستشان داریم چطور رفتار می کنیم





کمی بعد ازآنروز، در حال پختن شام بودم دخترم خیلی آرام کنارم ایستاد همینکه برگشتم


 به اوخوردم و




ادامه مطلب
برچسب ها: داستانک، داستان های، داستان، داستان های زیبا، داستان زیبا، داستناک زیبا، داستان جدید،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 29 مرداد 1391 توسط ROYA | نظرات()
 


داستان از این قرار است که یک روز جناب کافکا، نویسنده معروف در



حال قدم زدن  پارک چشمش به دختربچه‌ای می افتد که داشت گریه می کرد.
 

کافکا جلو می‌رود و علت




 گریه ی دخترک را جویا می شود. دخترک همانطور که گریه می کند پاسخ می‌دهد :
 



«عروسکم گم شده !» کافکا با حالتی کلافه پاسخ می‌دهد:


«امان از این حواس پرت! گم


نشده ! رفته مسافرت
دخترک دست از گریه می‌کشد و بهت زده می‌پرسد:


«از کجا میدونی؟»




ادامه مطلب
برچسب ها: داستانک، داستان کوتاه، داستان های کوتاه، داستان کوتاه زیبا، داستان های زیبا، داستان زیبا، داستان کافکا،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 26 مرداد 1391 توسط ROYA | نظرات()

 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com



ایستاده‌ام توی صف ساندویچی که ناهار امروزم را سرپایی و در اسرع وقت

 بخورم و برگردم شرکت. از مواقعی که خوردن، فقط برای سیر شدن است
 
و

 قرار نیست از آن چیزی که می‌جوی و می‌بلعی لذت ببری، بیزارم. به

 اعتقاد من حتی وقتی درب باک ماشین را باز می‌کنی تا معده‌اش را از بنزین

 پر کنی، ماشین چنان لذتی می‌برد و چنان کیفی می‌کند که اگر می‌توانست

 چیزی بگوید، حداقلش یک "آخیش!" یا "به به!" بود.


 تصاویر زیباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نویسان،آپلودعكس، كد موسیقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com


ادامه مطلب
برچسب ها: داستانک، داستان زیبا، داستان های، داستان های خنده دار، داستان های زیبا، داستان، داستانک زیبا،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 19 مرداد 1391 توسط ROYA | نظرات()



از هنگامی که خداوند مشغول خلق زن بود، شش روز می‌گذشت.

فرشته‌ای ظاهر شد و گفت: "چرا این همه وقت صرف این یکی می‌فرمایید؟"

خداوند پاسخ داد: 

"دستور کار او را دیده‌ای‌؟


ادامه مطلب
برچسب ها: داستان، داستان خلقت زن، داستان زیبا، داستان جالب، داستان بسیار زیبا،  
نوشته شده در تاریخ شنبه 7 مرداد 1391 توسط ROYA | نظرات()
درباره وبلاگ
صدا کـــــن مرا
صدای تــــــو خوب است
صدای تو سبزینه آن گــیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حــزن می روید
در ابــعاد این عـــصر خامـوش
من از طــعم تصنیف درمتــن ادراک یک
کــوچه تنـــهاتـرم
بیــا تابرایــت بگویم چه اندازه تـنهایی
مـن بزرگ است
به اندازه سطــح سیـمانی قرن
اگر کاشـف معـدن صبح آمد
" صدا کن مـــــــرا "
و مـن در طـلوع گل یاسی از پشت انگـشت های

تــــو بیدار خواهـم شد


» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
نظر سنجی
» نظر شما در مورد این وبلاگ چیست؟





پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic